درسنامه آموزشی تاریخ (3) کلاس دوازدهم معارف
درس 9: جنگ جهانی دوم و جهان پس از آن
فعالیت (صفحهٔ 110 کتاب درسی)
با راهنمایی دبیر دربارۀ این موضوع گفتوگو کنید که چرا تجربهٔ تلخ جنگ جهانی اول، مانع بروز جنگجهانی دوم نشد. پیشنهادهای شما برای گسترش و استحکام صلح و دوستی جهانی و جلوگیری از جنگ و ویرانی چیست؟
جهان در فاصلهٔ دو جنگ بزرگ
در فاصلهٔ میان دو جنگ (1318-1297 ش / 1939-1918 م)، جهان و بهویژه کشورهای اروپایی گرفتار مسائل و مشکلات بزرگی شدند که زمینه را برای جنگ جهانی دوم فراهم آورد. مهمترین این مسائل و مشکلات، صلح ناپایدار و ناخشنودی از قراردادهای صلح ورسای، ضعف جامعهٔ ملل، بحران اقتصادی و ظهور حکومتهای خودکامهٔ تکحزبی و نظامیگرا بود.
صلح ناپایدار
پس از پایان جنگ جهانی اول و امضای پیمان صلح ورسای، چنین به نظر میرسید که اروپا و سایر نقاط دنیا در حال ورود به عصر ثبات، صلح، دوستی و آرامش بینالمللی هستند، اما تاریخ بهگونهٔ دیگری رقم خورد. پیمانهای مذکور بسیاری از دولتها را راضی نکرد. آلمانیها که پیمان صلح ورسای را تحقیرآمیز و ناعادلانه میدانستند، از همان ابتدا درصدد تغییر یا لغو آن برآمدند.
ضعف جامعهٔ ملل
جامعهٔ ملل که برای کمک به حل و فصل اختلافات کشورها و جلوگیری از دشمنی و جنگ میان دولتها بهوجود آمده بود، فاقد قدرت کافی برای تحقق این هدف بود و تصمیماتش ضمانت اجرایی لازم را نداشت. حضور نداشتن برخی از کشورها در این نهاد بینالمللی نقش مهمی در ناکامی آن داشت. آمریکا که خود پیشنهاد تأسیس جامعهٔ ملل را داده بود، به عضویت آن درنیامد. شوروی نیز عضو این نهاد جهانی نشد. آلمان و ژاپن هم که عضویت داشتند، با خروج از آن موجب بیاعتباری بیشتر جامعهٔ ملل شدند. به همین سبب بود که جامعهٔ ملل در فاصلهٔ میان دو جنگ در مقابل تهاجم نظامی برخی دولتها به کشورهای دیگر، اقدام بازدارنده و مؤثری نتوانست انجام دهد.
بحران اقتصادی
یکی از مسائل مهم جهان و به خصوص اروپا در دوران پس از جنگ جهانی اول، بازسازی ویرانیهای ناشی از جنگ و ایجاد رونق و رفاه اقتصادی بود. برخی از کشورها، مانند انگلستان، به اتکای منابع خود و ثروت مستعمراتشان تا حدودی از عهدهٔ این کار برآمدند؛ اما بسیاری دیگر با مشکلات شدیدی مانند رکود و تورم روبهرو شدند. آلمان از جمله کشورهایی بود که در نخستین سالهای پس از جنگ جهانی اول شرایط اقتصادی وخیمی داشت؛ زیرا علاوه بر خرابیهای حاصل از جنگ، مستعمراتش را از دست داده و محکوم به پرداخت غرامتهای سنگین شده بود.
ایالات متحده که اقتصادش در جنگ کمتر آسیب دیده بود، اقدام به اعطای وام به دیگر کشورها، از جمله آلمان، کرد اما ناگهان خود گرفتار بحران و رکود اقتصادی عظیمی شد (1307-1310 ش / 1929ـ1932 م) که در پی آن، اقتصاد جهان نیز به هم ریخت و مشکلات فراوانی بهوجود آمد. مسائل و مشکلات اقتصادی تأثیر بسزایی در روی کار آمدن حکومتهای دیکتاتوری، به خصوص در اروپا داشت.
ظهور حکومتهای خودکامهٔ تک حزبی و نظامی
پس از پایان جنگ جهانی اول، امید به استقرار نظامهای آزاد و دموکرات در اروپا و سایر نقاط جهان چندان دوام نیاورد و به سرعت رژیمهای دیکتاتوری یکی پس از دیگری سر برآوردند.
1- شوروی استالینی
پس از مرگ لنین (1302 ش / 1924 م)، ژوزف استالین، دبیرکل حزب کمونیست، رقیب قدرتمند خود (تروتسکی) را از سر راه برداشت و قدرت را در شوروی به دست گرفت. او عدهٔ زیادی از بلشویکهای قدیمی، اندیشمندان، افسران ارتش، اعضای حزب کمونیست، دیپلماتها و مردم عادی را که در برابرش مقاومت و مخالفت میکردند، به مرگ محکوم کرد و یا به اردوگاههای کار اجباری در سیبری فرستاد.
حکومت استالین با اجرای برنامههای مختلف اقتصادی و فرهنگی، تغییر و تحول چشمگیری در شوروی ایجاد کرد. یکی از این برنامهها، طرح اشتراکی کردن مزارع کشاورزی بود که با اعمال قدرت و خشونت بسیار آغاز شد. علاوه بر این، برنامهای را با هدف صنعتی کردن سریع کشور به اجرا درآورد. اساس برنامهٔ صنعتی استالین، بر تولید کالاهای سرمایهای و سلاحهای جنگی استوار بود. با اجرای این برنامه، تولید ماشینآلات صنعتی، نفت، برق، فولاد و زغال سنگ به طرز فوق العادهای افزایش یافت.
حکومت استالین در عرصۀ خارجی به دنبال گسترش مرزها و تسلط بر برخی کشورها و سرزمینهای اروپای شرقی بود. با وجود بیاعتمادی و دشمنیای که میان شوروی و آلمان وجود داشت، دو کشور با یکدیگر پیمان عدم تجاوز امضا کردند (1318 ش / 1939 م).
2- به قدرت رسیدن فاشیستها در ایتالیا
کشور ایتالیا در سالهای پس از جنگ جهانی اول با مشکلات مختلفی چون تورم، بیکاری، اعتصاب و ناآرامیهای کارگری روبهرو بود. چون حکومت پادشاهی مشروطهٔ ایتالیا نمیتوانست مشکلات را حل و فصل کند، روزنامهنگار و سیاستمداری به نام بنیتو موسولینی، که رهبر حزب کوچکی موسوم به «فاشیست» بود، از فرصت استفاده کرد و قدرت را در آن کشور بهدست گرفت.
موسولینی در مدت کوتاهی با از بین بردن احزاب رقیب، قدرت را یکپارچه کرد. او نیز همچون سایر دیکتاتورها به کمک وسایل ارتباط جمعی و شگردهای تبلیغاتی گوناگون، مردم را تحت نظارت و مراقبت کامل حکومت درآورده بود و با استفاده از یک سازمان امنیتی و پلیسی، معترضان و مخالفان را سرکوب میکرد.
بحث و گفتوگو (صفحهٔ 112 کتاب درسی)
یکی از رایجترین شیوههای تبلیغات فاشیستی طرح شعارهایی چون «موسولینی همواره درست میگوید» بهصورت پوستر و چسباندن آن بر در و دیوار در سرتاسر ایتالیا بود (فوگل، تمدن مغرب زمین، ج 2، ص 1205).
دربارهٔ نسبت این شعار با مرام و مسلک فاشیستی با یکدیگر مباحثه کنید.
موسولینی تا حدود زیادی به وعدههای خویش دربارهٔ کاهش بیکاری و تورم و پایان دادن به اعتصابها عمل کرد. از اینرو، تا زمانی که ایتالیا درگیر جنگ جهانی دوم نشده بود، بسیاری از مردم این کشور شیفتهٔ وی بودند و از اینکه با رهبری او کشورشان در ردیف قدرتهای بزرگ قرار گرفته است، به خود میبالیدند.
در بعد روابط خارجی، موسولینی سودای احیای دوبارۀ امپراتوری روم باستان و تسلط بر دریای مدیترانه و شمال آفریقا را در سر میپروراند. تجاوز نظامی این کشور به اتیوپی (1314 ش/ 1935 م) در آفریقا با تکیه بر همین تفکر صورت گرفت.
3- ظهور هیتلر در آلمان
پس از خاتمه جنگ بینالملل اول، حکومت جمهوری در آلمان شکل گرفت. بسیاری از آلمانیها از این حکومت به سبب امضای پیمان تحقیرآمیز ورسای و گسترش رکود و بیکاری ناخشنود بودند. در چنین شرایطی، هیتلر (1889- 1945م) که رهبر حزب نازی بود، با شور و حرارت بسیار مشکلات آلمان را به همراه راهحلهای آن توضیح میداد و بر لغو پیمان ورسای و تجدید غرور و اقتدار ملی تأکید میکرد. نازیها همچون فاشیستها، ملیگرایانی افراطی و نژادپرست بودند و یکی از شعارهای آنان که تأثیر زیادی بر آلمانیها گذاشت، شعار «آلمان، بیدار شو» بود.
پس از موفقیت نازیها در انتخابات مجلس، هیتلر با حمایت صاحبان صنایع، اشراف زمیندار، افسران ارتش و برخی کانونهای سری، صدراعظم آلمان شد (1933م). او سپس با قبضهٔ کامل قدرت، نظام دیکتاتوری تکحزبی را در کشور برقرار کرد. در این زمان، تمام حزبهای سیاسی بهجز حزب نازی منحل و نیروی پلیس و سازمانهای دولتی از افراد غیرنازی پاکسازی شدند. همچنین، مسئولیت تأمین امنیت داخلی به عهدهٔ سازمان پلیس مخفی مخوفی موسوم به «گشتاپو» گذاشته شد و اردوگاههای کار اجباری برای مخالفان برپا گردید.
هیتلر و نازیها پس از به دست گرفتن زمام امور و لغو قرارداد ورسای، برای متحول کردن اقتصاد آلمان و تحقق وعدههای خویش برنامههای گوناگونی را اجرا کردند. ساخت شبکهٔ وسیعی از جادهها و راهآهن، ایجاد مؤسسات عمومی و راهاندازی کارخانههای بزرگ به خصوص صنایع تسلیحاتی از جمله طرحهای عمرانی و اقتصادی بود که به اجرا درآمد و به بحران رکود و بیکاری در آلمان پایان داد و شرایط تحقیرآمیز آلمان پس از جنگ جهانی اول را تا اندازه زیادی دگرگون کرد.
در بعد نظامی نیز هیتلر به سرعت ارتش و تشکیلات نظامی را گسترش داد و به سلاحها و فناوریهای پیشرفتهٔ جنگی مجهز کرد.
در بعد روابط خارجی، نازیها به رهبری هیتلر علاوه بر بستن پیمانهای دو و چندجانبه با برخی کشورها، برنامههای توسعهطلبانهٔ سرحدی و سرزمینی خود را به پیش بردند. هیتلر عقیده داشت که آلمان برای به دست آوردن فضای حیاتی، باید سرزمینهایی را در اروپا فتح کند.
فعالیت: بررسی شواهد و مدارک (صفحهٔ 114 کتاب درسی)
متن زیر را بخوانید و بیندیشید چرا این اتفاق عجیب رخ میدهد.
«عجیب نیست ـ و گویا همیشه چنین بوده است ـ که حقایق تاریخی توسط فاتحین جنگ تعیین و «تاریخ» توسط آنها تفسیر و نوشته شود؛ اما عجیب است ـ و گویا تاکنون هم اینطور نبوده ـ که شکست خوردگان جنگ، تاریخی را که اینقدر یکطرفه نگاشته شده است به راحتی باور میکنند، بدون اعتراض میپذیرند و به نسلهای بعد منتقل میکنند.» (چرنین، شکست تابوها، ص 11)
4- توسعهطلبی نظامی ژاپن
ژاپن در اثر تحولات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی قرن 19م، در ابتدای سدهٔ 20م به کشوری نیرومند تبدیل شده و سیاست خارجی تهاجمی در پیش گرفته بود. پیروزی این کشور بر امپراتوری قدرتمند روسیه (جنگ 1282ـ1283 ش / 1904-1905 م)، انگیزه و جسارت ژاپنیها را برای حمله به دیگر کشورها تقویت کرد.
ژاپن در جنگ جهانی اول به اتفاق مثلث پیوست اما در مقایسه با انگلستان، فرانسه و آلمان زیان عمدهای متحمل نشد و اقتصادش در سالهای پس از جنگ همچنان شکوفا ماند. از آنجا که اقتصاد ژاپن وابسته به واردات مواد خام بود، رشد صنعتی این کشور با قدرت نظامی و دریانوردی ارتباط تنگاتنگی داشت. در فاصلهٔ دو جنگ جهانی، نظامیان هدایت سیاست داخلی و خارجی ژاپن را در اختیار گرفتند و آن را به سمت و سوی توسعهطلبی نظامی سوق دادند. همچنین، به کشورهای همسایه از جمله چین لشکرکشی کردند، از جامعهٔ ملل خارج شدند و به همراه آلمان و ایتالیا کشورهای محور را شکل دادند.
جنگ جهانی دوم (1939–1945م)
شروع جنگ و سالهای پیروزی دولتهای محور
نازیها به رهبری هیتلر که به دنبال گسترش مرزهای خود در اروپا و در مستعمرات بوده و برای رسیدن به آن خود را مجهز کرده بودند، در اول سپتامبر 1939 / شهریور 1318 ناگهان به لهستان حمله و نیمهغربی این کشور را تصرف کردند.
بلافاصله بعد از حمله به لهستان، فرانسه و انگلستان به آلمان اعلان جنگ کردند. آلمان محور اتحاد را با ایتالیا و ژاپن تشکیل داد (دولتهای محور) و با زنجیرهای از لشکرکشیها، توانست بر بخش زیادی از غرب اروپا چیره شود. شکست و اشغال فرانسه مهمترین دستاورد ارتش نازی بود. هیتلر بعد از فتح پاریس از انگلیسیها خواست که تسلیم شوند، ولی انگلستان که از کمکهای آمریکا برخوردار بود، جنگ را ادامه داد و نبرد شدیدی در هوا، دریا و زیردریا میان دو کشور شکل گرفت. با وجود آنکه انگلستان خسارات بسیاری را متحمل شد، ولی نازیها نتوانستند وارد این کشور شوند.
نیروهای محور همزمان به شرق اروپا و بالکان هجوم برده و کشورهای آن منطقه را زیر سلطه درآوردند و سپس سرتاسر شمال آفریقا را صحنه جنگ نمودند. همگام با تاخت و تازهای ارتش آلمان و ایتالیا، نیروهای ژاپن اقدام به عملیات نظامی گستردهای در شرق و جنوبشرقی آسیا کردند و سرزمینها و جزایر بسیاری را به تصرف درآوردند. حدود دو سال از جنگ سپری شد و دولتهای محور پیروز میدان بودند؛ اما نیمه دوم جنگ اوضاع به تدریج عوض شد.
پیروزی متفقین
شوروی تا ژوئن 1941 در جنگ بیطرف بود. در این زمان، هیتلر علیرغم پیمان عدم تجاوز با استالین، برقآسا به این کشور حمله کرد. قدرت نظامی نیروهای شوروی در حدی نبود که بتوانند آلمانیها را شکست دهند؛ پس عقبنشینی کرده و در سر راه خود مزارع و آذوقهها را سوزاندند تا دشمن نتواند از آنها استفاده کند. با این اوصاف، نبرد به داخل روسیه کشیده شد و آلمانها که نتوانسته بودند تا قبل از زمستان سخت روسیه به پیروزی برسند، بهسبب سرمای شدید و کمبود آذوقه به شدت ضعیف شدند. نیروهای شوروی با استفاده از کمکهای تسلیحاتی و تدارکاتی انگلستان و آمریکا، که از طریق خاک ایران به آنها میرسید، پیشروی نیروهای آلمانی را متوقف کردند. پس از آن، عقبنشینی نیروهای آلمانی آغاز شد و نیروهای شوروی در تعقیب آنها شروع به پیشروی در غرب کرده و وارد شرق اروپا شدند و بسیاری از سرزمینها و کشورهای شرق اروپا را از نیروهای محور پاکسازی کردند.
آمریکا تا آن زمان بهطور رسمی در جنگ بیطرف بود، اما در عین حال به انگلستان و فرانسه کمکهای مالی و تدارکاتی میکرد. در دسامبر 1941، ناوگان آمریکا در اقیانوس آرام مورد حمله ژاپنیها قرار گرفت و با این اتفاق، آمریکا رسماً به متفقین پیوست. ورود ارتش آمریکا توان متفقین را دوچندان کرد و به موفقیتهای پیدرپی دست یافتند. نیروهای ژاپنی در سال 1942م در چندین عملیات شکست سختی خوردند. در جبهه غربی نیز پس از تسلط متفقین بر شمال آفریقا، ایتالیا به زانو درآمد. ورود نیروهای متفقین به خاک فرانسه و درهم شکستن خطوط دفاعی آلمان در این کشور منجر به آزادسازی فرانسه شد. به دنبال آن، متفقین از سمت غرب وارد خاک آلمان شدند. همزمان نیروهای شوروی نیز شرق آلمان را به تصرف درآوردند. (می 1945)
|
|
پایان جنگ
با ورود نیروهای متفقین به برلین هیتلر خودکشی کرد. ارتش شوروی بخش شرقی و نیروهای انگلیسی و آمریکایی قسمت غربی آلمان را به اشغال خود درآوردند (1324 ش / 1945 م). نیروهای متفقین تعدادی از فرماندهان و سران حکومت نازی را نیز دستگیر و سپس در دادگاه نورنبرگ به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه و مجازات کردند.
پس از به زانو درآمدن نازیها، جنگ با ژاپن ادامه یافت. در حالی که نشانههای شکست و تسلیم شدن ژاپنیها آشکار شده بود، دولت آمریکا دو شهر هیروشیما و ناگاساکی ژاپن را برای اولین بار در تاریخ، با بمبهای اتمی ویران کرد (1324 ش / اوت 1945 م). تا سی روز بعد از انفجار بمب، مردم بهطور اسرارآمیزی جان خود را از دست میدادند. دولت ژاپن 370 هزار نفر «قربانی بمب اتم» را تا سال 1980 م ثبت کرده است.
|
|
آثار و نتایج جنگ
با سقوط برلین و اعلام تسلیم از سوی ژاپن، جنگ جهانی دوم بهطور رسمی خاتمه یافت. جنگ جهانی دوم مُهلکترین و مخربترین رویداد در تاریخ بشر است و حدود 40 تا 50 میلیون نفر در این جنگ کشته شدند. پس از این رویداد، متفکران زیادی از سراسر دنیا در مبانی و همچنین کارآمدی تمدن غرب مدرن برای ساختن دنیایی بهتر تجدید نظر کردند.
تلفات روسیه و آلمان در این جنگ بیش از سایر کشورها بود. بسیاری از کشورهای اروپایی، آسیایی و آفریقایی که درگیر جنگ شده بودند، کمابیش صدمه دیدند و آسیبهای اقتصادی فراوانی به آنها رسید. گرسنگی، بیماریهای مسری، آوارگی و اختلالهای روحی و روانی نیز از دیگر مصیبتهای ناشی از جنگ بود که بسیاری از مردم جهان را به شدت آزار داد.
بحث و گفتوگو (صفحهٔ 116 کتاب درسی)
دیدگاه یکی از مورخان معاصر دربارۀ آثار و پیامدهای فکری و فرهنگی جنگ جهانی دوم را بخوانید و نظر خود را دربارهٔ آن در کلاس بیان کنید: «مهیبترین بصیرت و آگاهی حاصل از این پدیده این بود که اکنون بشر قدرت انهدام کامل خود را بهدست آورده است» (آدلر، تمدنهای عالم، ج 2، ص766).
ایران در جنگ
وقتی جنگ جهانی دوم در گرفت، دولت ایران اعلام بیطرفی کرد. در آن زمان، کشور ما روابط بازرگانی گستردهای با آلمان داشت و تعداد زیادی از کارشناسان (تکنسینهای) آلمانی در ایران مشغول کار بودند. تلاشهای انگلستان برای جلوگیری از داد و ستد آلمان با کشورهای بیطرف، اعتراض حکومت رضاشاه را برانگیخت و باعث شد که ایران از طریق شوروی به تجارت با آلمان ادامه دهد.
در پی هجوم ارتش نازی به خاک شوروی، حفاظت از منابع نفت باکو برای روسها و منابع نفت جنوب ایران برای انگلیسیها اهمیت حیاتی یافت. از سوی دیگر، خاک ایران مناسبترین مسیر برای رساندن کمکهای تسلیحاتی و تدارکاتی متفقین به نیروهای شوروی بود. بنابراین، در حالی که ارتش آلمان در خاک شوروی به سوی ایران پیشروی میکرد، دولتهای شوروی و انگلستان از حکومت ایران خواستند که آلمانیها را اخراج کند و به اقدامات خصمانه علیه هیتلر دست بزند. به بهانه حضور نیروهای آلمانی در ایران نیروهای شوروی و انگلستان در سوم شهریور 1320 (1941م) از شمال و جنوب به ایران هجوم آوردند. ارتش ایران مقاومتی نکرد و به سرعت تسلیم شد.
ایران پلی برای پیروزی متفقین در جنگ بود و بدون استفاده از ظرفیت ایران، سرنوشت جنگ تغییر میکرد. پس از اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، رضاشاه به فرمان انگلیسیها و به سرعت به نفع پسرش (محمدرضا) وادار به کنارهگیری از سلطنت شد و به جزیرهٔ موریس در جنوب غربی اقیانوس هند تبعید گردید.
جهان پس از جنگ جهانی دوم
بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم، بر پایهٔ توافقهایی که از پیش میان سران متفقین (آمریکا، انگلستان و شوروی) صورت گرفته بود، شوروی تسلط سیاسی ـ نظامی خود را بر اروپای شرقی اعمال کرد. آلمان نیز به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد؛ روسها نیمهٔشرقی و سایر دولتهای متفق نیمهٔغربی آن را تحت سلطه خود گرفتند.
آمریکا پس از این جنگ مؤسسات یا سازمانهای بینالمللی متعددی را در بخشهای مختلفی (مانند روابط بینالملل، امنیت و اقتصاد) تأسیس یا تقویت کرد تا از نظم نوینی که بر جهان حاکم شده بود، محافظت کند. ظهور انقلاب اسلامی ایران (1357 ش / 1979 م) اولین ضربهکاری بر نظم جدید آمریکایی در جهان است.
عصر جنگ سرد
جلوگیری از گسترش قدرت آلمان و مقابله با متحدین در جنگ باعث همکاری شوروی و آمریکا شده بود. اما با پایان جنگ و از میان رفتن دشمن مشترک، این همکاری تبدیل به بیاعتمادی، رقابت و تنش شدید شد. اصطلاح بلوک غرب و بلوک شرق در این شرایط رایج شد. آمریکا و هم پیمانانش که دارای نظام سرمایهداری بودند، «بلوک غرب» و شوروی و کشورهای اقماری آن به همراه کشورهایی که نظام کمونیستی بر آنها حاکم بود (مانند چین و کره شمالی)، «بلوک شرق» نامیده میشدند.
آمریکا و شوروی، که دو ایدئولوژی مختلف برای اداره جامعه ارائه میدادند، در زمینههای مختلف علمی، صنعتی، توسعه تکنولوژی، تجهیزات نظامی، فناوری جاسوسی و حتی ورزش و صنعت مُد رقابت تنگاتنگ داشتند. آنها برای جذب متحدین بیشتر به برقراری اتحادها و پیمانهای سیاسی و نظامی مانند ناتو و وَرشو دست زدند. بین شوروی و آمریکا هرگز رویارویی نظامی و جنگ مستقیم اتفاق نیفتاد، ولی رقابت و تنشهای مکرر (مانند ساخت دیوار برلین) و جنگهای نیابتی باعث شد که از این دوران، تحت عنوان جنگ سرد یاد کنند.
مشکلات اقتصادی و سیاسی در اتحاد جماهیر شوروی به مرور زمان اعتراضات مردمی را افزایش داد و بلوک غرب نیز با استفاده از دستگاه رسانهای خود به آنها دامن میزد. رهبران شوروی سعی کردند تا با انجام اصلاحاتی، این اعتراضات را مهار کنند ولی در نهایت در سال (1370 ش / 1991 م) این اتحاد فروپاشید و به دنبال آن بلوک شرق از صفحه تاریخ محو شد. خراب شدن دیوار برلین نماد این فروپاشی است.
بازسازی و رونق اقتصادی اروپا
جنگ بخش وسیعی از اروپا و اقتصاد آن را ویران کرد، اما کشورهای اروپایی برای بازسازی کشورهای خود به پا خاستند و با کار سخت و برنامهریزیهای مختلف، تحولات جدی را در کشورهای خود رقم زدند؛ به حدی که برخی از آنها، امروزه در زمینه اداره امور دنیای خود از فاتحان جنگ نیز بالاتر رفتهاند. در این مسابقه علمی و بازسازی جدی که سرعت تحولات آن به هیچ کشوری که رؤیای پیشرفت و آبادانی و استقلال و اقتدار دارد، مجال توقف نمیداد، ایران با حکومت گوش به فرمان بیگانه در زمان پهلوی دوم، نه به اندازه سیسال، که چندین برابر آن از حرکت پرشتاب دنیا در بخشهای گوناگون عقب ماند.
استقلالطلبی و استعمارزدایی
با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم، فریاد استقلالطلبی و مخالفت با استعمار در بسیاری از کشورهای مستعمره بلند شد. در هندوستان حزب کنگرۀ ملی به رهبری مهاتما گاندی با کمک مبارزۀ متحد مسلمانان و هندوها استقلال کامل این کشور را درخواست کرد و انگلستان فرسوده و زخم خورده از دو جنگ جهانی، به ناچار تسلیم شد (1326 ش / 1947م). علاوه بر آن، جنبشهای استقلالطلبانه در جنوب شرقی آسیا و قارهٔ آفریقا عمدتاً به نحو مسالمتآمیز به وقوع پیوستند و در کمتر از یک دهه (1955ـ1965م) بیش از 30 کشور مستقل آسیایی و آفریقایی از مستعمرههای اروپاییان سر برآوردند. البته در الجزایر، دولت فرانسه تلاش کرد با استفاده از نیروی نظامی جنبش استقلالخواهی را سرکوب کند اما مردم آن کشور پس از سالها مبارزه سخت، بر استعمار پیروز شدند و به استقلال دست یافتند (1340 ش / 1962 م).
فلسطین
اشغال کشور مسلمان فلسطین و تأسیس رژیم غاصب اسرائیل یکی از مسائل مهم منطقهٔ خاورمیانه و جهان اسلام در سدهٔ 20م است. مهاجرت گروههای کوچکی از یهودیان به فلسطین در اوایل دههٔ 1250ش / 1880م آغاز شد. انگلستان در سال 1296ش / 1917م با صدور اعلامیهٔ بالفور نظر مساعد خود را با ایجاد سرزمین یهودی در فلسطین اعلام کرد. در دوران قیمومیت انگلستان بر فلسطین در سالهای پس از جنگ جهانی اول، یهودیان بیشتری به این کشور مهاجرت کردند. سازمان ملل (در سال 1327ش/ 1948م) با فشار شبکه صهیونیسم بینالملل و حمایت دولتهای انگلیس و آمریکا و سکوت بیشتر کشورهای مسلمان، دولت جعلی اسرائیل را به رسمیت شناخت و در حالیکه 56/5 درصد از سرزمین فلسطین را برای یهودیان و 34 درصد از آن را برای فلسطینیها در نظر گرفت که یهودیان تنها حدود 6 درصد از زمینهای فلسطین را در اختیار داشتند.
مسئله فلسطین و ظلمی که بر مردم این کشور میشود، تنها یک مسئلهٔ مربوط به مردم عرب و یا حتی یک مسئلهٔ صرفاً اسلامی نیست، بلکه یک مسئلۀ بسیار با اهمیت است. دلایل اهمیت فلسطین را میتوان در موارد زیر مشاهده کرد:
1- کشور فلسطین در محل تقاطع و لولای سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا قرار دارد و راههای ارتباطی زمینی این سه قاره از این منطقه میگذرد.
2- یکی از مهمترین و کهنترین آبراههای جهان از این منطقه عبور و ارتباط بین غرب و شرق را فراهم میکند (مسیر آبی دریای مدیترانه ـ دریای سرخ ـ اقیانوس هند) روزانه کشتیهای فراوانی در این مسیر در رفت و آمدند و کالاهای مبادله شده بین کشورها از جمله نفت، را جابهجا میکنند.
3- این سرزمین مهد ادیان الهی و محل زندگی بسیاری از پیامبران بوده و اماکن مقدس بسیاری در آن واقع شده است. از این جهت کانون توجه بسیاری از مردم جهان از جمله مسلمانان، مسیحیان و یهودیان است.

با تشکیل دولت جعلی اسرائیل در این منطقه و در قلب دنیای اسلام، با یک هدف بلند مدت استکباری و ظالمانه بهوجود آمد. ادامه حیات و فعالیت اسرائیل، این تضمین را به صهیونیستها میدهد که اگر زمانی دولت اسلامی مقتدری در این منطقه بهوجود آمد، اسرائیل با آن مقابله کند و بتواند جلوی نفوذ آنها را بگیرد. بنابراین دستیابی صهیونیستها به قلب دنیای اسلامی یعنی فلسطین، باعث تداوم سلطه استعمارگران بر دنیای اسلام است.
پرسشهای نمونه (صفحهٔ 120 کتاب درسی)
1- عوامل ضعف جامعهٔملل و ناتوانی آن را در جلوگیری از جنگ جهانی دوم بیان کنید.
2- ویژگیهای مشترک دیکتاتوریهای استالین، موسولینی و هیتلر را در ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فهرست کنید.
3- رویدادهای مهم منتهی به جنگ جهانی دوم و دوران آن جنگ را روی نمودار خط زمان نشان دهید.
4- ارزیابی شما از سیاست حکومت رضاشاه در قبال جنگ جهانی دوم چیست؟ (برای دیدگاه خود استدلال بیاورید.)
5- به نظر شما جنگ جهانی دوم چه زمینهای را برای استقلال تعداد زیادی از کشورهای آسیایی و آفریقایی و استعمارزدایی از چهره آنها بهوجود آورد؟